مسيح ذبيحى
137
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
مرحمت مآب را به نظم در آورده نقش لوح مزارش گرديد و آن ابيات اين است : محمّد تقى مفتى متّقى آنك * به فتوى و تقوى مطاع و مسلّم شفا در عبارات او هست مضمر * به كلك و بنانش اشارات مدغم زهى قدوة الحاج كاندر اماثل * چو خانه زهر خانهاى آمد اعظم چو زين خانه شد ضبط اين بيت آمد * به سوك محمّد تقى مات عالم رفع مقامه به محمّد و آله الطاهرين . المجاهد فى سبيل اللّه المجتهد الكامل و العالم الباذل الشهيد السعيد الاخوند ملّا محمّد رضا الاستر آبادى طاب ثراه علوّ شأن و مقدار آن بزرگوار بر كافّهء اهل روزگار از صغار و كبار / 182 / كالشمس فى رابعة النهار ظاهر و آشكار است . مولد شريفش فوجرد خالصه و منشأ منيعش بلدة المؤمنين استر آباد است . در صغر سن با آنكه محل ظهور و بروز آثار عاليه و هم متعاليه على الظاهر نبود آثار عجيبه و غريبه از بذل و بخشش و لا قيدى و از خود گذشتن و حفظ نفوس از آن بزرگوار ظاهر و بارز بود . در كمال زهد و ورع و تقوى و خوف و خشيت و بكاء مشغول به تحصيل علوم شرعيه از مبادى و مقدّمات گرديد و در اندك زمانى ترقيّات كلّيّه در او بروز نمود . طبع نظم لطيفى داشت . اين رباعى از اوست : گفتم به فلك كه ماتم كيست فزون * از زهرا يا زينب اين گشته نگون گفتا غم دختر غم مادر باشد * پس در غم زهراست چه جاى چه و چون و اين رباعى نيز از اوست : گر ختم رسل خطاب لولاك شنيد * لولاك لما خلقت الافلاك شنيد ليكن نه اگر شير خدا كس از كس * كى همهمهء نعبد ايّاك شنيد و به جهت ازدياد علوم و ادراك مجالس درس اساتيد و مشايخ عظام انار اللّه براهينهم به عتبات عاليات رخت عزيمت كشيد . چندان طولى نكشيد كه داراى مرتبهء فضل و اجتهاد گرديد . مراجعت به استر آباد فرمود . تتيمم عمل مطالعه و مباحثه را بدون توجّه به مرافعات و امور عامّهء خلايق در استر آباد در زاويهء خمول فرمود . خواص و اوتاد به شرف خدمتش مشرّف / 183 / مىشدند . از رسوم و آداب و تدريس و تدقيق و تحقيقش بهرهمند مىگردند . پس از مراجعت از دار الخلافهء طهران كه مقرّب الخاقان محمّد ولى